محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

10

خلد برين ( فارسى )

شدند و تفرقه و پريشانى تمام به حال خلايق راه يافت ، و احوال عالم دگرگون شد و سلسلهء نظام جهان از انتظام افتاد ، شعشعهء نير عالم افروز سلطنت عظمى و خلافت كبرى از مطلع عدل و احسان بر ساحت حال زمانه و زمانيان درخشيدن آغاز نهاد و نسيم عنايت الهى از مهب مرحمت نامتناهى بر وسعت آباد جهان خراب وزيدن گرفت ، آفتاب جهان تاب اوج سلطنت كشورستانى از افق عظمت و جلال طالع گرديد و طنطنهء كوس خلافت و پنج نوبت دولت ابد مدت به شش جهت هفت اقليم رسيد جنيبت كشان تقدير ، ادهم روز و اشهب شام را پيش پيش سمند صبا خرام عزم شاهنشاهى دوانيدند ، و علمداران قضا ، اعلام ظفر فرجام خسروى را يك سر و گردن از علم كاويان كيخسروى گذرانيدند ، . . . جهاندارى همدوش چرخ زمردپوش گشت و قبهء بارگاه سلطنت و جاه از اوج مهر و ماه بگذشت به آبيارى سحاب عدل و احسان ، خراب‌آباد جهان به تخصيص ملك فسيح الفضاى ايران معمور و آبادان شد و سواد اعظم خاطرها كه به صرصر نوايب زمان از زلف بتان پريشانتر بود جمعيت آباد امن و امان گرديد ، نظم : سزد كه سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى يعنى تخت فيروز بخت ايران به جلوس همايون حجت پروردگار و ذو الفقار صاعقه بار حيدر كرار ، قوت بازوى اقليم گيرى و جهانگشائى و نيروى سرپنجهء خصم افكنى و دشمن ربائى ، مؤيد به تأييدات ملك منان ، خاقان سكندرشان همدوش آسمان گرديد و شعشعهء تيغ جهانگشائيش چون پرتو خورشيد از مشرق به مغرب رسيد . هر چند عد مناقب و شرح مفاخر اين آفتاب اوج كشور خدائى و جهاندارى از احاطهء تقرير و تحرير بيرون است اما به اشارهء مالا يدرك كله لا يترك كله كام آرزوى خامهء مطلب نگار را به شرح بعضى از صفات حميده و اخلاق پسنديدهء اين پادشاه غازى و اين آفتاب اوج سرافرازى شيرين مىسازد و مرآت معنى نماى عبارت آرائى را به اين تقريب از زنگ نارسائى مىپردازد .